رهبری صریحاً اتمام حجت فرمودند، لطفاً مسئولین با ملت و با خودشان صادق باشند!

 

 

حضرت آقا امروز حرف‎های خیلی مهمی زدند 

به صراحت فرمودند «با مذاکراتی که زیر شبح تهدید باشد موافق نیستم» 

این را داشته باشید تا عرض کنم!
در علم منطق از قاعده‎ای بحث می‎شود به نام قاعده «وضع مقدم»، به این صورت که در یک جمله شرطی وقتی مقدم آن «وضع» (محقق) می‎شود، ناگزیر تالی هم «وضع» (محقق) خواهد شد؛
مثلا این عبارت:

اگر امروز چهارشنبه باشد، من به دانشگاه می روم
امروز چهارشنبه است
------------------
من به دانشگاه می روم.

فرمایش امروز آقا در خصوص مذاکرات چیزی شبیه این جمله شرطی است که مقدم آن «وضع» (محقق) شده است! 

جمله ایشان را به سادگی می توان در همان قالب شرطی صورت‎بندی کرد که: 

«اگر مذاکرات زیر شبح تهدید باشد، با آن موافق نیستم» 

اشاره صریح خود ایشان به تهدیدات اخیر مقامات آمریکایی هم علنا یعنی «مذاکرات زیر شبح تهدید هست» و به عبارتی یعنی «وضع مقدم» عبارت شرطی فوق، 

و نتیجه ناگزیر منطقی آن هم این‎که: «با این مذاکرات موافق نیستم»

«اگر مذاکرات زیر شبح تهدید باشد، با آن موافق نیستم»
«مذاکرات زیر شبح تهدید هست»
----------
«با این مذاکرات موافق نیستم»

مسلم است که نتیجه گرفته نمی‎شود حضرت «اصل» مذاکره را رد می‎کنند، بلکه با «رویکردی» که در حال حاضر در جریان است موافقتی ندارند؛ در حال حاضر «شبح تهدید» که هیچ، سایه «تحقیر و تحمیل» هم روی مذاکرات گسترده است؛ از همان یک سال و اندی پیش که توافق علیه ما علیه ژنو شکل گرفت، تا امروز این «تهدید»ها و «تحقیر»ها و «تحمیل»‎ها بوده است و سر سوزنی نسبت به قبل کمتر که نشده هیچ، بیشتر هم شده است! اصلا پیش از این مذاکرات کذایی تنها و تنها گزینه پوسیده‎ای روی میزشان بود که حتی بچه مدرسه‎ای ها هم می‎دانستند آدمِ آن نیستند که بخواهند این گزافه‎گوئی را در میدان عمل بیازمایند، اما جرأت نکرده بودند کلامی خلاف شأن و منزلت این ملت به زبان بیاورند، لیکن «تدبیر» دولت «انفعال» هم زبان آن‎ها را به «تحقیر» دراز کرد هم دست‎شان را به «تحمیل»! 

یک قلم از این «تحقیر و تحمیل»ها همان دیپورت کردن سفیر ایران در سازمان ملل بود که در اقدامی بی‎سابقه در تاریخ جهان با دولت «انفعال»، با دولتِ مدعی بلد بودن راه تعامل با دنیا آن کردند که در طول تاریخ با هیچ گینه بیسائوای هم نکرده بود، اما دولت محترم به روی مبارک هم نیاورد و آرام و بی سر و صدا عقب نشست و این «تحقیر و تحمیل» را در کارنامه خویش ثبت کرد! 

زیاده‎گوئی‎های شرمن و کری و اوباما هم بماند، هر چه خواستند گفتند و هر کار خواستند کردند، اما دریغ از یک موضع قاطع و یک جواب درست و حسابی از دولت که بزند دندان این شیطان روسیاه را در دهانش خرد کند، در عوض آقایان سر لوله را چرخاندند سمت منتقد و هر چه دلشان خواست بار منتقدجماعت کردند، از «کم‎سواد» و «بی‎شناسنامه» و «بی‎دین» گرفته تا «دلال تحریم» و «جیب‎بر» و «بزدل»، تازه حوالت «به‎جهنم» هم دادند! این قیاس البته تا حدی مع‎الفارق است اما از جهتی نیز شبیه، شبیه همین تکفیری‎های آدم‎کش که ادعای مسلمانی می‎کنند اما تا به امروز حتی یک گلوله هم سمت دشمنان قسم‎خورده اسلام شلیک نکرده‎اند! صهیونیست‎‎ها و شیطان بزرگ از گزند آن‎ها در امان بوده‎اند، در عوض گلوله‎هایشان سینه بچه مسلمان‎ها را پاره پاره کرده است! دولت محترم خودمان از تریبون رسمی داد می‎زند شیوه‎اش «مدارا» با دشمن است، اما برای شمارش الطافش در حق منتقد دلسوز داخلی باور بفرمائید انگشت کم می‎آورید! یک قلم این‎که یکی دیگر در آمریکا ظریف را «ضعیف‎النفس» می‎خواند، این طرف روحانی سر منتقد تلافی می‎کند و منتقد را به «ضعف حافظه» متهم کند! 

از بحث دور نشویم، فرمایش صریح آقا را می‎گفتم که جا برای هیچ انکار و توجیهی باقی نگذاشته است، روشن است که رهبری از «رویکرد» فعلی مذاکرات ناراضی‎اند؛ رویکردی که به خوش‎بینی مفرط به دشمن «آلوده» شده، و مذاکره را «در هر شرایطی»، حتی زیر سایه «تهدید و تحقیر و تحمیل» هم دنبال می‎کند! «رویکرد»ی که صرفاً به دنبال «توافق» است، نه الزاماً یک «توافق خوب»! 

این نه یک استنباط شخصی است، نه برآمده از بدبینی و بی‎اعتمادی به مذاکره‎کنندگان، صرفاً برمبنای شواهدی از رفتار خود آقایان است، آقایانی که کمپین به راه انداخته‎اند «هر توافقی بهتر از عدم توافق است»! 

و چون عقل سلیم تصریح دارد که منافع و حقوق ملت ضمن «هر توافقی» حفظ نمی‎شود، با این حساب ناروا نخواهد بود «نگرانی» و «دلواپسی» از این «رویکرد»! 

ناروا نخواهد بود استنباط «نارضایتی» از رویکرد «مدارا» و «خوش‎بینی» به دشمن؛ یک سال است این سید مدام تکرار می‎کند «حواستان به دشمن باشد»، «فریب لبخند دشمن را نخورید»، «به دشمن خوش‎بین نباشید» و... . 

به بچه‎ای که درسش را می‎خواند، کسی مدام یادآوری نمی‎کند «دَرست را بخوان»، «حواست به دَرست باشد» و این قبیل چیزها! 

شاید این طفل بازیگوش حواسش جای دیگری است که نیاز به «تذکر چندین و چندباره» دارد، حتماً که نباید قصد و غرضی در کار باشد (که حقیقتاً امیدواریم این‎گونه نباشد) همین‎که حواسش جای دیگری باشد و این «مهم» را به بازی و «لبخند» بگیرد و تصور کند با کسی طرف است که می‎توان به او «اعتماد» کرد، کافی است که «نگران« و «دلواپس» نتیجه کارش باشی! 

پس تغافل کافی است، بهتر است مسئولین با خودشان و ملت صادق باشند و بیش از این نخواهند با توجیهات ناموجه به شعور ملت توهین کنند! 

رهبری این روزها یک تنه جور همه «مدارا»ها را می‎کشند
جور همه «مماشات»‎ها را!
این «مدارا» و «انفعال» صدای ملت ایران نیست...
صدای این ملت را باید از خروش «انقلابی» مقتدایش شنید...

این سید دیگر با چه زبانی بگوید... 

رهبری این روزها خیلی صریح سخن می‎گویند، برای کسی که واقعا این اشارات صریح را در نمی‎یابد، باید تأسف خورد!
کسی هم که می‎فهمد و تظاهر به نفهمی می‎کند، تکلیفش روشن است!

زمان: 2015-06-20 04:43:59

یک کامنت جالب!

 

اشاره: در یک سایت خبری ذیل خبر حضور هاشمی در پلی‎تکنیک این کامنت رو دیدم:

رشید: "هاشمی" یه پیرمرد بازنشسته پولدار محترمه!
تکرار کنید!!!
 

زمان: 2015-06-20 04:43:59

من در پلاس...

دولت تزویر...

خاتمی خطا زیاد داشت، فکرش هم خیلی خراب بود، خیانت هم زیاد کرد،
اما دو ویژگی داشت که به نظر من به سبب همان دو ویژگی شرف دارد بر این رئیس فعلی؛
یکی این‎که "منافق" نبود، هر چه بود، همان می‎نمود،
حرفی نمی‎زد که بعد 180 درجه مقابل آن عمل کند...

همین یک قلم را در نظر بگیرید که این آقا در مراسم تنفیذش گفت: «خدایا به تو پناه می‌برم از استبداد رأی و عجله در تصمیم‌گیری و تقدم نفع شخصی و گروهی به منافع مردم. همچنین به تو پناه می‌برم از بستن دهان منتقدان و رقیبان.» و بعدها نیز گفت: «دولت در برابر همه موافقان، حامیان، منتقدان و حتی مخالفان سر تکریم و تعظیم فرود می‌آورد. گرچه گروهی با زبان تکریم با دولت سخن نگویند، اما پاسخ ما به آنها با ادب و احترام و کرامت خواهد بود.» بگذارید کنار تمام آن‎چه در همین کمتر از دو سال نثار منتقدجماعت کرده است، کافی است برای رسیدن به آن‎چه منظور نظر من است!
فقط همین یک قلم را، باقی بماند...

دومین ویژگی مثبت خاتمی این بود که لااقل در دوران مسئولیتش روی حرف رهبری حرف نزد! 

اما این مرد! آن‎قدر گستاخ شده که مدتی است خیلی بی‎پروا روی حرف آقا حرف می‎زند و بعضی وقت‎ها حتی پا را از گلیم ادب و احترام هم فراتر می‎گذارد! اصلاً انگار اصرار دارد به این‎که چیزی خلاف منویات رهبری بگوید؛ باز فقط یک قلم همین تأکید حضرت آقا به "منحصر بودن" مذاکره روی "موضوع هسته‎ای" است، که دیروز این مرد! صریحا پرده از ماهیت واقعی‎اش برداشت و گفت که چه خیالاتی در سر دارد! 

بعد می‎آید در جمع به رهبری اظهار ارادت هم می‎کند! 

خودش نمی‎فهمد یا مردم را نفهم فرض کرده، که ولایت‎مداری به ادعا و حرف نیست!
فهرست این قصه سر دراز دارد، از طرفی همین را می‎توانی در پارادایم "نفاق" هم تحلیل کنی!

من که از هیچ چیز به اندازه نفاق نفرت ندارم، از این است که با تک‎تک سلول‎های بدنم از فلانی متنفرم... 

خدا هم از منافق جماعت بیش از همه بدش می‎آید؛ خیلی جالب است یک جایی می‎فرماید غیر از "شرک" همه گناهان را می‎بخشد، اما جای دیگری صریحاً می‎گوید: «وَيُعَذِّبَ المُنافِقينَ وَالمُنافِقاتِ وَالمُشرِكينَ وَالمُشرِكاتِ» (سوره مبارکه فتح، آیه 6)
من تفسیر قرآن نمی‌‎دانم، ولی عقل ناقص من به این قد می‎دهد که وقتی در عذاب "منافقین" را "قبل" از "مشرکین" آورده است حتماً باید حساب و کتاب خاصی در میان باشد!

اللهم أجعل عواقب أمورنا خیرا... 

 

مطالب مرتبط: دولت «راستگویان»؟! (منتشر شده در روزنامه وطن امروز) 

 

پ.ن: در تزویر این دولت همین بس که سایت ریاست جمهوری در واکنش به اعتراض اخیر مراجع به اظهارات صد من یک غاز این آقا در خصوص "وظیفه پلیس" دیدار ریاست جمهوری با آیت‌الله صافی گلپایگانی که ششم اسفندماه سال گذشته صورت گرفته را باز نشر داده تا به نوعی این انتقادها را تحت شعاع قرار دهد.

زمان: 2015-06-20 04:43:59

کمی روشنفکرانه...


تابناک تیتر زده: بعد از سال‎ها بوفالوخوری، تازه شستمان خبردار شده

یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش دیدم؛ در یکی از ایالت‎های آمریکا با فناوری‎های خاص "فاضلاب" را به "آب شرب" تبدیل کرده بودند، کاملا سالم و بهداشتی، با آبی که مصرف می‎کنیم مو نمی‎زد! 

شورای آن شهر جلسه‎ای ترتیب داده بود و تعداد زیادی از مردم و اساتید و کارشناسان را دعوت کرده بود، یکی از مجریان این طرح تمام مراحل فرآیند مذکور را به طور کامل برای حضار توضیح می‎داد و حتی در حضور آن‎ها کلی آزمایش هم انجام داد و یک لیوان آب معمولی را با همان آب فرآوری شده مقایسه کرد و بعد با کلی توضیح علمی ثابت کرد که بین این دو لیوان آب هیچ تفاوتی نه به لحاظ ساختار مولکولی و شیمیایی وجود دارد، و نه به لحاظ بهداشتی، و نتیجه گرفت که مصرف این آب هیچ تهدیدی برای سلامت شهروندان نیست! 

هدف مسئولان شهر از برگزاری این جلسه این بود که به مردم بگویند خب حالا با همه این تفاسیر، مردم به ما "اجازه می‎دهید" این آب را وارد شبکه توزیع آب شهری کنیم، یا نه! ضمن این‎که به شما اطمینان می‎دهیم مادامی که شما چنین اجازه‎ای ندهید، ما هم چنین کاری نمی‎کنیم! 

خب البته که از لحاظ شیمیایی و بهداشتی این دو لیوان آب با هم هیچ تفاوتی نداشتند، اما واقع آن است که آن‎ها به لحاظ "روانی" با هم خیلی تفاوت داشتند، هرچه باشد یکی فاضلاب بوده که فرآوری شده! 

حالا اگر مملکت ما بود، فاضلاب که نه، ولی آب آلوده و غیربهداشتی را می‎کردند توی حلقمان(1) بعد هم که با عرض معذرت گند ماجرا درمی‎آمد همه می‎گفتند: «کی بود، کی بود، من نبودم»! البته که به قول یکی از بستگان ما «همه چیز تقصیرِ مقصر است»، اما این وسط مقصر کیست، خدا می‎داند! لابد پرتقال‎فروش محله خواجه حافظ شیرازی! حالا عذرخواهی پیش‎کش، تازه طلب‎کار هم می‎شدند که گیریم فلان دستگاه و بهمان نهاد خبطی کرده‎اند و چنین اتفاقی افتاده است، شمای مصرف‎کننده که عاقل بودید چرا آب آلوده خوردید! بیا و درستش کن! یعنی همان حکایت "شهر هرت" به تمام معنا! 

مگر کم از این اتفاق‎ها افتاده است؛ ماجرای روغن پالم را بگویم، یا خمیر مرغ را؟ یا داستان آن برنج‎های وارداتی هندی که آخرش هم نفهمیدیم آلوده بود یا نه؟! یا هزار و یک مورد دیگر که بعد از کلی وقت تازه ملت فهمیده‎اند چه کلاهی سرشان رفته، اما دریغ از یک عذرخواهی خشک و خالی! (که البته داستان "عذرخواهی" مفصل است و خود یک پست مفصل می‎طلبد.)

قصه مردم و شیطنت‎هایشان هم جداست!

گاهی فکر می‎کنم خدا باید رسماً حدود هشتاد میلیون فرشته به سمت ما گسیل می‎داشت تا ما را بپایند، نه این‎که نفرستاده باشد، فرستاده، خیلی هم زیاد، همین‎هایی که هر صبح و هرشام مأموریت دارند روی شانه‎های ما باشند و اعمال ما را ثبت و ضبط کنند و بعد در محضر دادگاه عدل الهی آبروی ما را ببرند! منتها انگار تا این فرشته‎ها فیزیکال نشوند و آن‎ها را به چشم نبینیم، باورمان نمی‎شود آن دنیایی هم هست! 

این حکایت ماست که خیر سرمان مسلمانیم و دین‎مان پر است از این دستورات اخلاقی در خصوص حق‎الناس و آداب معامله و ...، آن هم حکایت آن کافرانِ شراب‎خورِ بی‎نماز!(2)

بس است، نگویم بهتر است! که تف سربالاست! 

واقعش این است که ما ملت یک پای اخلاق‎مان حسابی می‎لنگد! 

 

1. مثل همان اتفاقی که چند وقت پیش در اصفهان خود ما افتاد، و من که خیلی در مورد طعم‎ها حساسم خیلی زود متوجه تغییر طعم آب شدم و خانواده را مجبور به مصرف آب معدنی کردم، بعد از مدتی کاشف به عمل آمد مقداری آب چاه که چندان بهداشتی نبوده وارد شبکه توزیع آب شده و به همین خاطر تعدادی از همشهری‎ها سر از بیمارستان درآورده‎اند!

 2. خدایی بعضی جاها باید پیش پای «رعایت حقوق شهروندی»شان لُنگ بیندازیم! حالا کسی دور بر ندارد که همین رئیس جمهور محترم خودمان نیامده رفت در کار تدوین «منشور حقوق شهروندی»! این‎که این یک قلم هم مثل همه امورات مملکت معطل این توافق کذایی مانده به کنار، همین‎که آقا جواد ظریف می‎خواهد برود توافقش را شکل بدهد، قرار مدارهایش را بگذارد، بعد که همه چیز تمام شد و کار از کار گذشت و ایضاً خرشان هم از پل گذشت، بیاید به ملت بگوید خب حالا بفرمائید، گوشم با شماست، معلوم است که چقدر ملت را آدم حساب می‎کنند!

خدایی این یک واقعیت غیرقابل انکار است که ملت و حقوق آن‎ها و احترام به آن‎ها برای برخی مسئولین فقط "ایام انتخابات" موضوعیت پیدا می‎کند! 

پ.ن: حالا روشنفکرها بُل نگیرند که به حرف ما رسیدید؟! این تیتر را محض الکی گذاشتم، راستش تیتر دیگری به ذهنم نرسید! کارنامه روشنفکرها و کعبه آمالشان در تضییع حقوق بشر- به معنای واقعی کلمه، نه این معنای اصطلاحی مزخرف مغرضانه- آن‎قدر سیاه هست که نیاز به توضیح اضافه ندارد، منتها همان آرمان و اصولی که ما به آن التزام داریم و مباهات می‎کنیم، به ما می‎گوید کار درست را هرکجا دیدیم تحسین کنیم، ولو از جانب آن‎ها که به آئین ما نیستند، همان‎‌طور که دستور به فراگیری علم داده است «ولو بالسین» و «ولو من منافق»! 

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا
زمان: 2015-06-20 04:43:59

ما ملت، خدای تناقض هستیم...

 

بچه‎های فامیل گروه درست کرده‎اند در این شبکه‎های اجتماعی اسمش را هم گذاشته‎اند "..." (به دلیل ملاحظات امنیتی از ذکر نام گروه معذورم، ولی انصافاً اسم قشنگی انتخاب کرده‎اند، من که از خلاقیتشان خوشم آمد) (1)، هر کسی از اعضاء فامیل آب بخورد بقیه خبردار می‎شوند؛ 

این خیلی خوب است که به این واسطه خبردار شویم از حال و احوال آن‎ها که چه بسا سال تا سال هم از حالشان خبر نداریم، اما جالب است که اگر همه با هم یک‎جا هم جمع بشویم باز هم بعضی‎ها سرشان توی همین ماسماسک‎هاست و دارند با افرادی که نمی‎بینند دل و قلوه رد و بدل می‎کنند! فرصت باهم بودن را دریابید، اینکه وقتی فلانی را نمی‎بینید حتی خبر داشته باشید فشار خونش افتاده و سر از درمانگاه درآورده، پیش‎کش؛ 

درست مثل این‎که تا زنده‎ایم قدر هم را نمی‎دانیم، همین‎که کسی مرد برایش ماتم می‎گیریم! 

خدایی این تناقض را که فقط از ما ایرانی جماعت برمی‎آید کجای دلمان بگذاریم!

حالا خیلی چیز تحفه‎ای است و خیلی چیز درست و حسابی دست آدم می‎دهد، کچلمان کرده‎اند دوستان و بستگان که تو هم یک گوشی اندروید بخر و بیا توی این فضا! 

کار به جایی کشیده که بچه‎ها هم به گوشی من که گمانم به سن و سال مادربزرگ همه گوشی‎های فامیل به حساب می‎آید و همه می‎دانند احترامش واجب است، متلک می‎اندازند! یکی از نوه عمه‎هایم فسقلی به من می‎گفت «تو هنوز همین گوشی رو داری؟» 

طفلکی تا حالا کارش را کرده است، مگر چه انتظاری ازش دارم، این‎که به وقت نیاز بتوانم با او حرف بزنم و پیامک بفرستم، فقط بعضی وقت‎ها این دوربین دو مگا پیکسلش حالم را گرفته است، وگرنه راضی بودم... 

حتی اگر یک وقت‎هایی به سبب نداشتن گوشی اندروید و خبر نداشتن از اصطلاحات خاص شبکه‎های مجازی در محضر خودم سوتی هم داده باشم و مثلا آن اوایل که تازه اصطلاح «عکس سلفی» باب شده بود، «سِلفی» selfie را خوانده باشم «سَلَفی» salafi و نفهمیده باشم «عکس سَلَفی» دیگر چه صیغه‎ای است! 

نخیر، شما حق ندارید بخندید، شرط می‎بندم خودتان هم اگر جای من بودید همین خطا را مرتکب می‎شدید و صدسال احتمال نمی‎دادید این «سِلفی» بوده باشد، طبیعی است که برای دانستن اصطلاحات خاص یک فضا باید در آن فضا بوده باشی و با اقتضائاتش آشنا باشی، از این رو هیچ خرده‎ای بر کسی نیست که مرتکب چنین خطایی شود، آن‎هم در زمانه‎ای که بحث «سَلَفی‎گری» و اندیشه‎های تکفیری و وهابی داغ داغ است، اتفاقا این به نظرم محتمل‎ترین گزینه در نظر هر آدم از همه جا بی‎خبر دیگری مثل من هم هست، عمراً کسی که نمی‎داند این داستان عکس و اینستاگرام چیست در ابتدای امر آن را «سِلفی» بخواند، واژه‎ای که هیچ اصل و ریشه‎ای در ادبیات ما ندارد و صرفاً یک کپی- پیست تمام‎عیار است. 

همین هم خودش یکی دیگر از معایب آن است، رواج قارچ‎گونه اصطلاحات و واژه‎های خاصی که صرفاً در این فضا وضع می‎شوند و صرفاً هم برای همین فضای بی‎محتوی کاربرد دارند، اصطلاحاتی عمدتاً پوچ و توخالی که باری می‎شوند بر گُرده زبان و فخامت و اصالت زبان را تهدید می‎کنند و هیچ چیز دندان‎گیری هم عاید آدم نمی‎کنند، چند صباحی هستند و بعد اکثراً با همان سرعت فراموش می‎شوند و جای خود را به واژگان و اصطلاحات  پوچ دیگری می‎دهند... .

غرض این‎که با همه این احوال و با همه محاسنی که ممکن است داشته باشد، هنوز به نتیجه نرسیده‎ام برای رفتن به این فضا...

 

پ.ن1: باور کنید حتی اسم همین گروه را هم نوشته بودم، خدایی بود برادرم قبل از گذاشتن این پست مطلب را خوانده بود تذکر داد که ممکن است کسی که با دیدن این نام بخواهد عضو گروه شود و احیانا مدیر گروه حواسش به شماره ناشناس او نباشد و او را به لیست اضافه کند و بعد از اوضاع و احوال فامیل، یک غریبه سر دربیاورد!
درخصوص اقتضائات و ملاحظات این فضای مجازی همچین آدم بی‎سوادی هستم من!

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب
زمان: 2015-06-20 04:44:00

کو مرد؟

(اشاره: مطلبی که می‎خوانید کامنتی است که برای پست  http://senobari.blogfa.com/post/637 از وبلاگ به رنگ آسمان نوشته شده است، به نظرم آمد افاضات خودمان هم ارزش پست شدن را دارد!
نیاز به توضیح نیست که لازمه همراهی با مطالب این پست، دانستن فحوای پست "آقای صنوبری" است.)
 

می‎گویند یک بنده خدایی نماز نمی‎‌‎خواند، به او گفتند: چرا نماز نمی‎خوانی؟ گفت: خدا خودش در قرآن فرموده «و لا تقربوا الصلوة»! گفتند: خدا خیرت بدهد، خدا گفته است «و لا تقربوا الصلوة و أنتم سکاری»! 

گفت: خدا به شما خیر بدهد، چه کسی توانسته به همه قرآن عمل کند که من دومی باشم! 

حالا حکایت مردهای روایت شماست دوست عزیز! که غیرت دینی‎شان گل کرده تا آیه شریفه زمین نماند؛ «مثنی» و «ثلاث» و «رباع»! اما قصه عدالت که می‎شود خواهند گفت چه کسی به همه قرآن عمل کرده که ما دومی باشیم! 

قیاسشان به پیامبر و اهل بیت هم دقیقا بر همین مبناست است، اما نگاه پیامبر به «زن» کجا که «المرأه ریحانه»، و نگاه این‎ها که «زن» را «ضعیفه»ای بیش نمی‎دانند! ضعیفه‎ای که فقط باید بار توالد و ازدیاد نسل حضرات را به دوش بکشد، این تفکر قدیمی‎ها و خان‎ها و ارباب‎هایشان است، امروزی‎ها و روشنفکرهایشان هم همین! با این تفاوت که یکی- یا چندتا- را می‎خواهند برای «فان» و «فانتزی»، یکی هم برای این‎که برایشان بچه بیاورد!

خلاصه که به درستی فرمودید: «کو مرد؟»! 

به نظرم این شاه‎بیت مطلب بود، و با عرض معذرت باید گفت: یافت می‎نشود، گشته‎ایم ما... 

حالا معدود مردهای موجود بهشان برنخورد و ابرو در هم نکشند، که علما فرموده‎اند: «القلیل، کالعدم»! 

این‎ها که در خیابان شهر و دیار این‎همه به چشم می‎آیند اغلب «مذکر»اند و کمتر «مرد»! به قول حضرت مولا: «اشباح‎الرجال و لیس الرجال»‎اند! 

این‎ هم که می‎گویند «قحط‎الرجال» است، ناظر به همین معناست، و الا «مذکر» که فتّ و فراوان است! دختران هم اغلب بدین سبب مجرد مانده‎اند که «مرد»ی یافت می‎نشود، نه این‎که «مذکر»ی نباشد! فرقی است میان این دو به قاعده فرق میان «ماه من تا ماه گردون»! 

 

منتشر شده در سایت "مهرخانه"

 

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند
زمان: 2015-06-20 04:44:00

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند...

افاضه فرمودند: «منکر، کم‎آبی و بی‎آبی است»!

پیش‎ترها هم که دستور فرموده بودند «زاینده‎رود خشک نشود»! 

لابد فراد می‎روند یقیه «ابر»های بینوا را می‎گیرند که چرا ما را «تحریم» کرده‎اید و باران نمی‎بارید!!!!!!!! 

یا «باد» را محاکمه می‎کنند که چرا نمی‎وزد تا آلودگی هوا رفع شود!!!!!! 

یا...!!!! 

تصور می‎کردم چنین نگاهی به طبیعت خیلی وقت است که منسوخ شده است! 

در همان عصر پارینه سنگی، یا نهایتا همراه قبایل غارنشین مدفون شده است... 

اما چه می‎شود کرد، 

از کرامات «شیخ» ما این است...

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است
زمان: 2015-06-20 04:44:00

یک خواب عجیب!

(باور کنید همه آن‎چه که می‎خوانید عین واقعیت است...) 

دیشب خواب دیدم با یکی از دوستان دوره دبیرستان که مدت‎هاست از او بی‎خبرم در خیابانی می‎رفتیم، ناگهان مرد سیه‎چرده و بلند قدی از خیابانی که به مسیر ما عمود می‎شد از مقابل‎مان رد شد، نمی‎دانم چرا توجهم را جلب کرد، خوب که دقت کردم دیدم «اوباما»ست که با لباس مبدل و بدون محافظ بیرون آمده است! 

به دوستم گفتم: زهرا «اوباما»ست! 

با عجله خودمان را به او رسانیدم، می‎خواست سوار اتوبوسی شود که داخل آن پر از افسران و درجه‎داران نظامی بود، صدایش کردم، گفتم: Mr. Obama ، برگشت و نگاه کرد و از این‎که او را شناخته بودم تعجب کرده بود! 

من و زهرا هم با همان هیبت چادری‎مان سوار اتوبوس شدیم و شروع کردیم با او حرف زدن، زهرا با این‎که همیشه انگلیسی‎اش خوب بود زبانش بند آمده بود، و من میانداری می‎کردم، خودمان را معرفی کردم و گفتم ما ایرانی هستیم، من فلسفه خوانده‎ام و دوستم مهندس است، دهانشان از تعجب بازمانده بود که مگر ممکن است در ایران هم مهندس زن پیدا شود! به آن‎ها گفتم تا دلتان بخواهد در ایران خانم‎های مهندس داریم. (همه دیالوگ‎هایم در طول خواب انگلیسی بود، عین بلبل انگلیسی حرف می‎زدم!) 

در همین گیر و دار حرف زدن بودیم که من و زهرا و «اوباما» از اتوبوس پیاده شدیم، انگار در خیابان‎های واشنگتن بودیم، همینطور که راه می‎رفتیم با او بحث می‎کردم، خوب یادم هست به او گفتم  I love Ayatollah Khamenei, I am ready to sacrifice my life for him (من عاشق آیت‎الله خامنه‎ای هستم، من حاضرم جانم را برای او فدا کنم)، اما دقیق یادم نیست «اوباما» چه واکنشی داشت، بعد مردک دروغ‎گو گفت من هنوز ازدواج نکرده‎ام! من هم برای این‌‎‎که نوکش را بچینم گفتم در ایران به کسی که unmarried باشد اجازه کاندیداتوری برای ریاست جمهوری نمی‎دهند! (خودم هم نمی‎دانم این قانون را از کجا درآوردم، احتمالاً آن لاین تفلسف کرده بودم!) بعد «اوباما» دفترچه و قلمی را که در دست داشت به من داد تا شماره تلفنم را برایش یادداشت کنم، من هم شماره تلفنم را دقیق نوشتم، و او گفت هرچه بخواهی برایت می‎فرستم، فقط در مورد «جنگ عراق» چیزی از من نخواه! من هم خوب یادم بود که اساسا جنگ آن‎چنانی در عراق در کار نیست که بخواهم بابت آن نگران باشم، زیرکانه خندیدم و گفت باشد چیزی غیر از جنگ عراق از تو می‎خواهم! ناگهان به ذهنم رسید احتمالا وقتی برگردیم کسی باور نمی‎کند ما «اوباما» را دیده‎ایم و کلی با او – مثل ظریف و کری!- پیاده‎روی کرده‎ایم و گپ زده‎ایم، به ذهنم رسید با او عکسی بگیریم که نشان دیگران بدهیم، یاد دوربین دومگاپیکسلی موبایلم افتادم که خیلی قابل اعتماد نبود، یک آن دیدم دوربینی به گردن خود «اوباما» آویزان است تا خواستیم عکس بگیریم یک عالمه خبرنگار دور ما جمع شدند و شروع کردند به عکاسی کردن، زهرا وسط ایستاد، «اوباما» یک دستش را گرفت، و من هم دست دیگرش را (خوشحالم که حتی در خواب هم به دستان کثیفش دست ندادم!) اما انصافاً جای قشنگی بود، کمی شبیه ورودی «کاخ گلستان»، از «اوباما» پرسیدم اینجا «کاخ سفید» است، تا خواست جواب بدهد موبایلم زنگ زد و برای نماز صبح بیدارم کرد...

از صبح تا حالا خودم هم مانده‎ام این یانکی هفت‎تیرکش وسط خواب من چه می‎کرد؟! اما خوب می‎دانم هرچند از دیدنش حسابی «تعجب» کرده بودم، اما ابداً «ذوق‎زده» نشده بودم، برعکس خیلی‎ها...!

واقعش هم این است که ما «در خواب» هم از دیدن این شیطان «ذوق‎زده» نمی‎شویم و از «مواضع» و «اصول‎مان» پا پس نمی‎کشیم... 

 

پ. ن: حالا احتمالاً خودم باید علیه خودم مقاله بنویسم!!!

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است , ذهنم رسید , شماره تلفنم , خوب یادم , «اوباما» , مهندس , تلفنم , شماره , احتمالاً , بگیریم , موبایلم , «ذوق‎زده» , بودم، , ناگهان , انگلیسی , خودمان , دوستم , «اوباما»ست
زمان: 2015-06-20 04:44:00

می آیم...

چقدر دلم تنگ شده است برای چیزی نوشتن... 

هزار هزار حرف در ذهنم دوران دارد و مثل این دیوانه های زنجیری بر در می کوبد تا آزادشان کنم! 

اما... 

حالا... 

شاید باز هم بیایم... 

اینجا دوست داشتنی است...

برچسب ها:
زمان: 2018-05-24 16:15:02

به «خانه» برمی‎گردم...

بعد از دوره‎ای دوری، تقدیر الهی بر آن رفت که آخرین مقطع از تحصیلات آکادمیک (مقطع دکتری) را دوباره در «باغ پنجم اصفهان» بگذرانم؛
باغی که زیباترین خاطرات دوران تحصیل و بسا زندگی‎ام را در خود به یادگار دارد و دوباره مرا می‎خواند تا با امید به تکرار آن روزهای شورانگیز پای در فضای بهشتی‎اش بگذارم...

خدایا تو را سپاس...

پ.ن: مقطع دکتری مقطع دشواری است و با سر هم بندی و باری به هر جهت، کار پیش نمی‎رود!
دعا کنید دست از بازیگوشی و وقت‎کشی بردارم و از عهده فرصتی که دوباره به من داده شده برآیم و بتوانم به نیکوترین وجهی دین خود را به این نظام و انقلاب ادا کنم و دانشجویی شوم آن‎سان که «آقا» می‎خواهند... 


یاعلی...

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است , ذهنم رسید , شماره تلفنم , خوب یادم , «اوباما» , مهندس , تلفنم , شماره , احتمالاً , بگیریم , موبایلم , «ذوق‎زده» , بودم، , ناگهان , انگلیسی , خودمان , دوستم , «اوباما»ست , مقطع دکتری , دکتری
زمان: 2018-05-24 16:15:03

کار جوون‎ها به کجا کشیده!

یک آگهی ازدواج که در خیابان های همدان نصب شده است: 

برچسب ها:
زمان: 2018-05-24 16:15:05

دسته گل جدید خواستگاری!

چه می‎کنه دیپلماسی لبخند!

 

خانه خاله‎اش می‎خواست برود، رسمی‎تر از این لباس می‎پوشید! 

 حالا باید کف خواسته‎هایمان از سفر این هیأت‎های اروپایی این باشد که خانم با مایو و مینی‎ژوپ در برابر رئیس‎جمهورِ روحانی کشورمان حاضر نشود!

برچسب ها:
زمان: 2018-05-24 16:15:05

فرصت «دوست داشتن» را قدر بدانید...

می‎گفت: 

«هزار بار با خودم قرار گذاشتم این‎بار که با هم حرف زدیم به او بگویم، 

هزار بار با خودم تمرین کردم، 

می‎خواستم بگویم: "اتفاق خاصی افتاده است 

                      من به شما علاقمند شده‎ام" 

هر بار که حرف می‎زدیم، تا نوک زبانم می‎آمد، اما هر بار حرفم را می‎خوردم.

می‌‎خوردم و با خودم عهد می‎کردم دفعه بعد... 

اما هر بار مثل هم... 

هزار و یک «اما و اگر»، هزار و یک «ملاحظه»، هزار و یک ...

تا این‎که بالاخره یک روز «خودش» گفت! 

اما 

وقتی گفت که دیگر نه برای "او" فایده‎ای داشت، نه برای "من"»! 

گفتم: 

هر تعلل کردنی معنای «صبر» نمی‎دهد، گاهی نتیجه‎اش «از دست رفتن فرصت‎ها»ست،
فرصت‎هایی که تا عمر داری حسرتشان را می‎خوری!

فرصت «دوست داشتن» را غنیمت شمارید، وگرنه تا عمر دارید حسرت آن را می‎خورید!!!

برچسب ها:
زمان: 2018-05-24 16:15:06

«تنهایی لیلا» دروغ قشنگی است!

 

«پایتخت» برای این ماندگار شده و سریالش خود در آستانه سریال شدن است که ماجرایی است برآمده از سطح زندگی اکثریت جامعه؛ هم طبقه اقتصادی‎ای که قصه در آن رقم می‎خورد مطابق با طبقه 70، 80 درصد مردم جامعه است، هم ماجراهایی که برای قهرمان‎های داستان پیش می‎آید ماجراهای عادی و آشنایی هستند که اکثریت مردم جامعه به طور روزمره با آن‎ها دست و پنجه نرم می‎کنند. همین «پایتخت» را برای مردم باورپذیر کرده است و چون ملت آن را به نوعی بازتابی از زندگی خود می‎دانند، خواهان تداوم آن  تا سری nاُم هستند- هرچند بنده علی‎رغم نگاه مثبتی که به این ایده و سریال دارم تداوم بیش از اینِ آن را نمی‎پسندم.

اما «تنهایی لیلا» از همان فانتزی‎های کلیشه‎ای ژانر سیندرلاست (البته اینجا قصه دختر پادشاه و پسر گداست.) 

نه سطح زندگی یک پای قصه مطابق متوسط جامعه است، نه کل داستان برای مردم باورپذیر، حالا اگر نگوئیم از اساس دروغ است، اما از مدل ماجراهایی است که در هر چند میلیون یکی احتمال وقوع دارد، و از آنجا که به قول علماء «القلیل کالعدم» چندان بی‎راه نیست اگر آن را خلاف واقع به حساب آوریم! 

سریال را می‎بینیم، اما نه برای آن‎که چون به معضلی همه‎گیر اشاره  دارد با انعکاس آن امید تلنگری به مسئولان برای حل آن را داشته باشیم! 

سریال را می‎بینیم، اما نه برای آن‎که نکته‎ای بیاموزیم سوای آن چیزهایی که تا امروز می‎دانستیم! 

سریال را می‎بینیم، اما نه برای آن‎که موضوع بکر و بدیعی است! 

که خوب می‎دانیم هیچ‎یک از این‎ها نیست! 

سریال را می‎بینیم برای این‎که وقتی گذرانده باشیم و خستگی‎ای درکرده باشیم! 

همین.

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است , ذهنم رسید , شماره تلفنم , خوب یادم , «اوباما» , مهندس , تلفنم , شماره , احتمالاً , بگیریم , موبایلم , «ذوق‎زده» , بودم، , ناگهان , انگلیسی , خودمان , دوستم , «اوباما»ست , مقطع دکتری , دکتری , می‎بینیم، اما , برای آن‎که , برای مردم , جامعه است، , مردم جامعه , سطح زندگی ,  سریال , می‎بینیم، , جامعه , آن‎که , زندگی , باشیم , تداوم , ماجراهایی , اکثریت , مطابق
زمان: 2018-05-24 16:15:07

بابا تو دیگه کی هستی؟!

یعنی طرفدار پر و پا قرص این توافق علیه ما علیه هم که باشی، سفر سفیر خباثت بعد از آن‎همه کارشکنی باید حسابی به غیرتت بربخورد! 

حتی اگر در یک قرارداد خانوادگی هم کسی سوسه بیاید و خبیثانه موش بدواند، هرچقدر هم که بخواهی شیطنتش را نادیده بگیری "لااقل" به عنوان "اولین" میهمان میزبان او نمی‎شوی- هرچند بعضی مواقع بسته به  کاری که کرده حق این است که اساساً با او قطع رابطه کنی- اما من نمی‎دانم اینها دیگر چه جماعتی هستند که بعد از اینهمه خباثت، حالا می‎خواهند به این مردک دست‎خوش هم بدهند! 

تازه سابقه سیاهش در ماجرای ارسال خون‎های آلوده هم به کنار... 

آن‎وقت صدای این آقا برای منتقد داخلی بلند است و برای ما خط و نشان می‎کشد! 

غیرت، شرف، عزت‎نفس ... همه را انگار سه هیچ باخته‎اند!

برچسب ها:
زمان: 2018-05-24 16:15:09

آزمون بهارستان: درس پرونده کرسنت برای ماجرای هسته‎ای!

  

«کرسنت» میراث شوم سال‎های سیاه اصلاحات است که ضمن «توافق»ی نامتوازن و آلوده به فساد، خسارات هنگفتی متوجه نظام شد و سبب شد سرمایه‎ عظیمی که می‎توانست در این سال‎ها زخمی از معضلات اقتصادی کشور را درمان کند از کف ملت خارج و روانه جیب بیگانگان شود. 

...

با همه این احوال اما گذشته‎ها گذشته و افسوس خوردن بر آن بی‎فایده است. امروز آزمون به مراتب مهم‎تری پیش روی مجلس است که نمایندگان مردم می‎توانند با ایفای رسالت حقیقی خود، قصور قبلی در ماجرای کرسنت را به شایستگی جبران نموده و مانع رقم‎خوردن واقعه‎ای شوند که محصول برخی «انفعال»‎ها و «سوءتدبیر»هاست و دامنه خطرات آن ساحات متعددی از امور را متأثر خواهد کرد، و آن موضعی است که در مواجهه با توافق هسته‎ای اتخاذ خواهند کرد.

متأسفانه مفاد توافق هسته‎ای به اندازه‎ای نامتوازن است که قراداد کرسنت در قیاس با آن ضرری جزئی هم به حساب نمی‎آید و خساراتی متوجه نظام می‎کند که خسارات کرسنت به گردِ پای آن هم نمی‎رسد! چه این‎که اگرچه زیانی که به واسطه قرارداد فاسد کرسنت به کشور وارد می‎شود رقم قابل ملاحظه و کلانی است، اما این هم هست که این ضرر با همه بزرگی صرفاً یک زیان «مالی» و به هر حال قابل جبران است، حال آن‎که آن‎چه به تبع این توافق «بسیار بد» هسته‎ای در انتظار نظام است نه‎تنها زیان‎های هنگفت مالی، که خسارات بعضاً جبران‎ناپذیر صنعتی و علمی نیز هست که مدخلیتی اساسی در پیشرفت و تعالی این سرزمین دارند و علاوه بر آن تهدیدات امنیتی بسیار جدی را متوجه کشور می‎کند. ... 

 

منتشرشده در روزنامه وطن امروز 

 

مطالب مرتبط: 

1. مسئولان سکوت هسته‎ای خود را بشکنند! (به قلم اینجانب، منتشرشده در روزنامه مطن امروز) 

2. مهندسی تحمیل

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است , ذهنم رسید , شماره تلفنم , خوب یادم , «اوباما» , مهندس , تلفنم , شماره , احتمالاً , بگیریم , موبایلم , «ذوق‎زده» , بودم، , ناگهان , انگلیسی , خودمان , دوستم , «اوباما»ست , مقطع دکتری , دکتری , می‎بینیم، اما , برای آن‎که , برای مردم , جامعه است، , مردم جامعه , سطح زندگی ,  سریال , می‎بینیم، , جامعه , آن‎که , زندگی , باشیم , تداوم , ماجراهایی , اکثریت , مطابق , توافق هسته‎ای , متوجه نظام , هسته‎ای , کرسنت , متوجه , خسارات , توافق , روزنامه , می‎کند , جبران , نامتوازن
زمان: 2018-05-24 16:15:11

امتحان فیزیک و توافق هسته ای

 


سال سوم دبیرستان دبیر فیزیکی داشتم به نام آقای «ابراهیم امام‎دادی»- که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش- دختری داشت دقیقاً هم‎سن و هم‎نام من که اتفاقا در نوبت دیگر مدرسه ما درس می‎خواند، و دقیقا در همان کلاس ما! حتی روز اول که لیست بچه‎ها را پشت پنجره کلاس دیدم تصور کردم اسم خودم را اشتباهی نوشته‎اند، اما یکی دو روز که از سال تحصیلی گذشت و آقای امام‎دادی سرکلاس ما آمد، همه چیز دستم آمد! «آزاده امامی» با «آزاده امام‎دادی» خیلی فرقی نداشت، به خاطر همین آقای امام‎دادی توجهی پدرانه به من داشت. نحوه تخاطب ایشان با من متفاوت از بقیه بود، همیشه یا به من می‎گفت «دخترم» یا به اسم کوچک صدا می‎زد و می‎گفت «آزاده خانم» یا دوتا «خانم» چاشنی اسمم می‎کرد و اسمم را کامل صدا می‎کرد و می‎گفت «خانم سیده آزاده خانم امامی»! معاون اول کلاس بودم، حتی یک‎بار که در آزمایشگاه فیزیک وسیله نوک تیز احتیاج داشت و خودش ته کلاس بود و کُتش روی میز، به من گفت «آزاده خانم توی جیب سمت چپ کت من یه دونه چاقو هست، لطف کنید اون رو برای من بیارید!» خلاصه با این‎که همیشه سوگلی کلاس بودم و توجه ویژه دبیران به من چیز عجیبی نبود، اما سر این کلاس قضیه آنقدر فرق داشت که بعضی وقت‎ها بچه‎ها از شدت حسادت می‎خواستند من را بگیرند و یک فس کتک حسابی بزنند! 

این احساس البته کاملا دوطرفه بود و من هم حسی شبیه حس دختری به پدرش به ایشان داشتم، و معمولا وقتی به دبیر و معلمی علاقه ویژه داشتم سعی می‎کردم در امتحان درس او نمره کامل بگیرم.
یادم نمی‎رود امتحان پایان ترم «فیزیک 4» را؛ کلا عادت داشتم همیشه اول داده‎های مسائل را مرتب عمودی می‎نوشتم بعد مسأله را حل می‎کردم، مسأله‎ای هم که حل نمی‎شد معطلش نمی‎شدم و آخر سر دوباره به آن بازمی‎گشتم. داده‎های مسأله اول را نوشتم دیدم حل نمی‎شود، مسأله دوم را، مسأله سوم را ... یک آن به خودم آمدم دیدم تقریباً غیر از بازنویسی داده‎های مسائل چیزی روی برگه‎ام نیست! 

چشمهایم سیاهی رفت! چهره آقای امام‎دادی در برابرم مجسم ‎شد که در برابر برگه امتحانی سوگلی کلاسش سری به تأسف تکان می‎داد و آه می‎کشید! (امتحان نهایی بود، ولی می‎دانستم او هم مصحح است و چون خطم را خوب می‎شناخت حتماً برگه من را خودش تصحیح می‎کند)
برای اولین بار در طول دوران تحصیل خودم را درمعرض اتفاق وحشتناک «افتادن» از یک واحد درسی می‎دیدم، هرچه با سؤال‎ها کلنجار می‎رفتم اصلا انگار از جایی غیر از کره زمین آمده بودند، ناگهان صدای یکی از مراقبین را شنیدم که گفت: «بچه‎ها برگه‎ها بالا، وقت تمومه»! همه چیز تمام شده بود... 

یک آن صدای وحشتناکی را از پشت سرم شنیدم، برگشتم دیدم حتی یک نفر هم از جایش بلند نشده و همه دارند داد و بیداد و اعتراض می‎کنند! دبیرها بنده‎های خدا گیج شده بودند، تا به حال چنین صحنه‎ای ندیده بودند به ما دلداری می‎دادند که خب حالا شما ورقه‎هایتان را تحویل بدهید چون شرایط برای همه یکسان است حتماً فکری به حالتان می‎کنند... 

خلاصه با کورسوئی از امید که به همین دلداری‎های دبیران بسته بودیم، راهی خانه شدیم. اما بعضی‎ها همان روز رفته بودند اداره و حسابی سر و صدا راه انداخته بودند، فاجعه آنقدر عمیق بود که دامنه اعتراضات در سرتاسر کشور گسترده بود. آن شب در خبر سراسری اعلام کردند که وزارت آموزش و پرورش گفته به دلیل اعتراضات مکرر دانش آموزان سال سوم دبیرستان در سراسر کشور نسبت به امتحان «فیزیک 4»، این امتحان در تاریخ دیگری مجددا برگزار می‎شود. عملاً یک اتفاق عجیب و بی‎سابقه در تاریخ کشور! 

هوراااااااااااااااااااااا 

اما چشمتان روز بد نبیند، امتحان دوم بدتر از امتحان اول! همین‎قدر بگویم که من شاگرد اولِ کلاس با نمره ناپلئونی 10.75 «فقط پاس شدم»!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

سال بعد و در مقطع پیش‎دانشگاهی وقتی با دبیر فیزیک‎مان درباره این دو امتحان صحبت می‎کردیم، آقای رضایی می‎گفت: «به نظر شما که دانش‎آموز بودید امتحان دوم سخت‎تر از امتحان اول بود، به نظر ما که دبیر بودیم "امتحان دوم آبروی امتحان اول را خرید"!» 

این ماجرای طولانی را تعریف کردم تا به اینجا برسم که از مفاد قطعنامه جدید شورای امنیت که باخبر شدم، دقیقا یاد امتحان تاریخی «فیزیک 4» سال سوم دبیرستان افتادم! 

خدایی همین یک قطعنامه روی آن پنج شش قطعنامه قبلی را شدیدا سفید کرد! 

تمام شرور و خطرات آن‎ها را یکجا جمع دارد و حتی چیزهایی اضافه بر آن! یعنی علاوه بر امکان بازگشت‎پذیری خودکار تحریم‎ها به یک بهانه الکی این طرف‎های بدعهد و امتحان‎پس‎داده مذاکرات، پای همه دعواهای قدیمی نظام اسلامی و نظام سلطه از قبیل توان نظامی ما و حمایت نظام اسلامی از گروه‎های مقاومت منطقه و ... هم به این قطعنامه که شاهکار تدبیر! دولت است، باز شده است. یعنی همان چیزی که از ابتدا هشدار داده بودیم! بارها گفته بودیم ساده‎لوحانه است کسی تصور کند دعوای ایران و آمریکا بر سر مسائل هسته‎ای است، گفته بودیم ریشه‎های این نزاع را باید در تعارض بنیادین نظام اسلامی با نظام سلطه و ماهیت انقلابی جمهوری اسلامی ره گرفت، اما کو گوش شنوا! 

حالا همه چیز را داده‎ایم و به دست خودمان خودمان را خلع سلاح کرده‎ایم، که این تحریم‎ها نباشد- که حتی اگر همه آن‎ها کاملا هم محو و لغو می‎شد و هیچ اثری از آن‎ها در هیچ زمانی از حال و آینده باقی نمی‎ماند، بازهم در ازای چیزی که داده بودیم، نمی‎ارزید!- اما حالا در موقعیتی هستیم که هم داشته‎هایمان را دادیم، هم سایه شوم تحریم‎ها مثل شمشیر دموکلس بالای سرمان است! یعنی هم پیاز را خوردیم، هم چوب را!
مرحبا به این تدبیر!!!
چه می‎کنه حسن روحانی!!! 

بعد هم صاف توی چشم مردم نگاه می‎کنند و می‎گویند خب تعهدات ما هم برگشت‎پذیر است!
مرد حسابی خودتان متوجه نیستید یا مردم را احمق فرض کرده‎اید، بازگشت‎پذیری تحریم‎ها کار یک ساعت و یک روز است، زحمتش یک امضاء است، یک امر دستوری است، اما تعهدات ما همه‎اش فیزیکی و مادی! 10 تن اورانیومی را که قرار است رقیق کنید، چقدر طول می‎کشد تا دوباره تولید شود، قلب رآکتور اراک که به هیچ نحو امکان بازگشت ندارد و بازگشت‎پذیری در مورد آن فقط یعنی از صفر شروع کردن برای ساختن یک رآکتور آب سنگین دیگر، رسیدن از غنی‎سازی 3.5 به غنی‎سازی 20 درصد چقدر طول می‎کشد و زحمت دارد! و...
واقعا که هیچ چیز به اندازه این توهین آشکاری که به شعور ملت می‎کنند، اعصاب خردکن نیست!
یعنی خلاصه آنها هفت‎شهر تحریم‎هایشان را ساخته‎اند، و ما هنوز اندر خم یک کوچه‎ایم!!! 

مضافاً بر آن‎که همه آن‎ها اگر هر مزخرفی بودند، مشروعیت آن‎ها هرگز از سوی نظام به رسمیت شناخته نشد و هرگز زیر بار پذیرش مفاد غیرقانونی و ظالمانه آن‎ها نرفتیم، از این‎رو سازمان ملل هم در برابر نقض آن‎ها به یکسری درشت‎گوئی‎ها بسنده کرد و بی‎خیال شاخ و شانه کشیدن‎های مرسومش شد، چون می‎دانست «در افتادن» با ایران عملاً یعنی «ورافتادن»! اما حُسن مضاعف این قطعنامه آن است که از این به بعد گرگ‎های عرصه بین‎الملل هر غلطی بخواهند انجام دهند، پیشاپیش قول التزام و پذیرش زیاده‎خواهی‎هایش را از ایران گرفته‎اند!
این درد را به کجا ببریم!

برچسب ها: این مذاکرات موافق , شبح تهدید هست» , شبح تهدید باشد، , زیر شبح , شبح تهدید , این مذاکرات , «وضع» محقق , دولت محترم , نخواهد بود , روشن است , حواسش جای , این روزها , هاشمی , این مرد , روی حرف , پناه می‌برم , ویژگی , تکریم , احترام , ریاست , منتقدان , آن‎چه , گروهی , این‎که , منافق , می‌برم , خاتمی , وارد شبکه توزیع , وارد شبکه , شبکه توزیع , هیچ تفاوتی , فرآوری شده , وقت پیش , چند وقت , آن‎ها , فاضلاب , حکایت , آلوده , لیوان , عذرخواهی , توضیح , این‎که , اتفاقی , خدا , این فضا , ممکن است , اصطلاحات خاص , خیلی چیز , گوشی اندروید , «سِلفی» , این‎که , فامیل , اصطلاحات , احوال , صرفاً , می‎شوند , مجازی , باشد، , خوانده , مرتکب , اندروید , شب , یافت می‎نشود، , قرآن عمل , همه قرآن , پیامبر , این‎که , می‎نشود، , مردهای ,  حالا , تقربوا , بدهد، , گفتند , شده است , ذهنم رسید , شماره تلفنم , خوب یادم , «اوباما» , مهندس , تلفنم , شماره , احتمالاً , بگیریم , موبایلم , «ذوق‎زده» , بودم، , ناگهان , انگلیسی , خودمان , دوستم , «اوباما»ست , مقطع دکتری , دکتری , می‎بینیم، اما , برای آن‎که , برای مردم , جامعه است، , مردم جامعه , سطح زندگی ,  سریال , می‎بینیم، , جامعه , آن‎که , زندگی , باشیم , تداوم , ماجراهایی , اکثریت , مطابق , توافق هسته‎ای , متوجه نظام , هسته‎ای , کرسنت , متوجه , خسارات , توافق , روزنامه , می‎کند , جبران , نامتوازن , امتحان اول , سوم دبیرستان , امتحان دوم , نظام اسلامی , آقای امام‎دادی , همه چیز , همه آن‎ها , چقدر طول , طول می‎کشد , گفته بودیم , این قطعنامه , داده‎های مسائل
زمان: 2018-05-24 16:15:15